الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

643

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

همانا ننگ و عار را با شمشير خواهم شست و هرچه مىخواهد قضاى الهى بر سر من بياورد ، بياورد ( هيچ ترسى از قضاى الهى و مشكلات و گرفتارىها ندارم ) . و در چشم من همه شهر كوچك و ناچيز مىشود هرگاه خم شده و دست به آن‌چه مىخواهم دراز نمايم ( يعنى هرگاه چيزى را بخواهم همه‌چيز براى من كوچك و بىارزش مىشود ) . 1538 - حقيقت بندگى « عنوان بصرى » كه شيخى نود و چهار ساله بوده ، گفته : نزد « مالك بن انس » ، مشغول استفاده بودم و چنين مىپنداشتم كه از وى برترى به علم و مرتبه نيست . چون جعفر صادق عليه السّلام به شعشعهء انوار قدم ، آن مرز و بوم را غيرت‌بخش گلستان ارم گرديد ، اين انديشه در سرافتاد كه من بعد رفته ، مستدعى افادهء از وى باشيم . لاجرم عنان يكّه ران ، سرعت را به صوب ميدان مقصد معطوف ساخت و در سنگلاخ اظهار مطلوب كه ادب مقتضى زبان گشودن نبود ، مركب سعى در تاخت . عاقبت گفت : دست از من بدار و از من مطلوب را از وردى كه شب و روز از آن فارغ نيستم ، باز مدار ! به دستور به نزد مالك رفته و طلب افادهء از وى كن . القصّه ، چندين مرتبه به رجا و نياز وى را مصدّع شده ، مفيد نيفتاد تا كه منزجر و ممتحن از خدمت آن فخر زمن به خانه باز آمده ، با خود گفتم كه اگر آن بزرگوار ، چيزى در بشرهء من تفرس مىكرد ، هر آينه مرا از كنوز گنجينهء سينهء خود نوميد نمىساخت و هم‌چنين با دل غمين و ديدهء نمين به مسجد حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله رفته ، سلامى بر ضريح مكرّم نموده و در غايت تضرّع دو ركعت نماز گزاردم و دست دعا به درگاه الهى برداشته كه يا ربّ ! دل جعفر را به جانب من مايل و تمنّا و اميدم را كه قطره‌اى از بحار علوم وى است ، به قدر اين‌كه هدايت‌ياب صراط مستقيم شوم ، حاصل گردان ! پس ديگر باره توكّل به خالق جزء و كل نموده ، با دلى از غصّه چاك روى اميد به درگاه آن فخر عالم آب و خاك آورده ، بعد از سعادت حضور ، رسم سلام را به جا آورده ، گفتم : هان اى دستگير افتادگان ! سپهر منقلب اوضاع ، تا كى من تشنه‌كام را از زلال نكته‌اى كه از لعل غنچه‌آسايت گل كند ، محروم دارد و تا كى بحثى مست گسسته مهار املم را به وادى نامرادى سرداده ، بدين وسيله هر دم صد نشتر از خار مغيلان در پاى توانم شكند ، درياب كه بس شكسته حالم . پس با من از در ملاطفت درآمده ، آغاز مهربانى فرموده ، گفت : چه نام دارى ؟ گفتم : ابو عبد اللّه ، گفت : غفر اللّه لك ! حق تعالى بر صراط مستقيم ثابت‌قدم و موفّق داراد . چون حالت عجز و ناتوانى در بشره‌ام استنباط نمود ، پرسيد : به چه كار